|
|
|
||||
|
كودكان ناسزاگو امروزه بسياري از والدين نگران بددهاني يا بدزباني فرزندانشان هستند و از خود مي پرسند كه آنها اين صحبت ها را چگونه ياد گرفته اند؟ چرا اين اتفاق براي فرزند ما افتاده؟ آيا خودمان مقصر بودهايم؟ جمعي از والدين مي گويند، ما كه اين حرف هاي زشت را بر زبان نمي آوريم، پس چگونه فرزندمان چنين حرف هايي مي زند؟! در نهايت نيز اين سؤال برايشان مطرح است كه چه بايد كرد تا كودك اين عادت ناپسند را ترك كند. در اين نوشتار به علل اصلي بدزباني و راه حل هايي براي رفع آن اشاره شده است. علت ها همان طور كه در بحث هاي گذشته درباره رفتار كودكان متذكر شديم، بسياري از اعمال بچهها از عملكرد والدين نشأت مي گيرد. كودكان رفتارهاي پدر و مادر را به طور ناخودآگاه دروني مي كنند. رفتارهاي درون فكني شده جزو معيارهاي نهادينه شده كودك قرار مي گيرند و سپس او مطابق اين معيارها عمل مي كند؛ به اين فرآيند همانند سازي مي گويند. كودك والدين خود را به عنوان اولين الگوهاي زندگي مي پذيرد و چون به آنها عشق مي ورزد و آنان را سمبل هايي قوي مي داند، رفتار والدين براي او شاخص و الگو قرار مي گيرد. گاهي بين درون فكني يك رفتار و بروز آن فاصله زماني وجود دارد؛ براي مثال، كودك گفتاري ناپسند را ماهها قبل از زبان پدر يا مادر شنيده، اما برون ريزي آن امروز صورت مي گيرد. اين مدت به تشخيص كودك و شرايط او بستگي دارد كه چه زمان، چگونه و در برابر چه كسي كلام زشت را به كار برد.
در بعضي خانوادهها، والدين با فرزندان خود بسيار خصمانه رفتار مي كنند و در عين حال آنان را آزاد مي گذارند. به اين گروه از پدر و مادرها، والدين خصمانه آزاد گذارنده مي گويند؛ آنها خود از حرف هاي زشت استفاده مي كنند و فرزندان نيز آزادند كه اين گونه عبارات را به كار برند. يعني هيچ اقدامي در جهت جلوگيري از اين رفتار به عمل نمي آيد؛ و يا از نظر تربیتی هيچ گونه تدبيري از طرف والدين براي ترك اين عادت در بچه ها صورت نمي گيرد. ذكر اين نكته ضروري است كه چه والدين حرف هاي زشت را به فرزند خود بگويند و چه در حضور او در برابر فرد ديگري اين گونه گفتار را به كار ببرند، كودك ، آنها را ميآموزد و به وقت نياز بر زبان ميآورد. از ديگر علت هاي يادگيري كلام زشت ، ارتباط كودكان با دوستان و با بچه هاي ديگر است. بسياري اوقات كودكان عامل بدزباني يكديگرند. در مهد کودک ، مدرسه ، كوچه و هر جاي ديگري كه بچه ها فرصت بازی و به خصوص درگيري با هم را پيدا كنند، ممكن است اين بدآموزي صورت بگيرد.
از ديگر عوامل بروز بدزباني در بچهها ، به كارگيري كلام زشت به عنوان اعتراض است. كودك با بر زبان آوردن اين گونه حرف ها اعتراض خود را نشان ميدهد؛ اين نوعي رفتار تلافي جويانه است كه بعضي كودكان در پيش مي گيرند. آنها احساس مي كنند، فقط با اداي اين گونه كلمات است كه تخليه مي شوند و مي توانند نارضايتي خود را نشان دهند. گاهي كه كودك خردسال براي اولين بار از كلمات زشت استفاده مي كند، موجب خنده و مزاح اطرافيان مي شود. اين گونه برخورد از همان ابتدا براي او حكم تشويق به انجام اين رفتار را خواهد داشت و به تدريج به آن عادت مي كند. در پارهاي از موارد نيز كودكان با بر زبان آوردن حرف هاي زشت مي توانند به خواسته هاي خود برسند. بنابراين بدزباني را راهي براي رسيدن به اهداف خود تلقي مي كنند و در درازمدت جزو رفتار آنان خواهد شد.
راه حل ها به هفت علت اصلي برايناسزاگویی در كودكان اشاره كرديم؛ - يادگيري از طريق والدين - يادگيري از طريقدوستان و بچههاي ديگر -بد اموزی توسط فیلم - بيان نوعي اعتراض - رسيدن به خواسته ها و اهداف - تشويق شدن - ناکامی و افسردگی مسلماً با شناسايي علت رفتار نادرست، ميتوانيم در رفع آن موفق تر عمل كنيم: 1 . چنانچه اين گونه رفتار از والدين سرچشمه گرفته باشد، بايستي والدين به طور جدي آموزش داده شوند تا خود را كنترل كنند و چنين رفتاري را حداقل در حضور فرزند انجام ندهند. در ضمن لازم است به كودك گفته شود كه اين رفتارها درست نيست و اگر هم از والدين سر زده، آنها اشتباه كردهاند و ديگر تكرار نخواهد شد. بهعلاوه توصيه مي شود اگر پدر و مادر چنين رفتاري را مرتكب شدند، به اشتباه خود اعتراف كنند و حتي از فرزند عذرخواهي نمايند. 2 . اگر دوستان يا بچه هاي ديگر عامل بدزباني كودك باشند، بايستي او را از اين افراد دور كنيم و به جاي آنها دوستان خوب و مؤدب را جايگزين نماييم. 3 . در انتخاب فيلم ها دقت كنيم و چنانچه فيلمي مناسب سن كودك نيست، شرايطي فراهم آوريم كه او فيلم را نبيند. 4 . به اعتراضات كودك گوش دهيم و دقيقاً توجه كنيم كه او چه مي گويد و نسبت به چه چيز اعتراض دارد. دادن يك كمك فوري به كودك در چنين شرايطي بسيار مهم است.روشهای سختگیرانه والدیدن، اعتراض شديد فرزند را به همراه دارد. 5 . هرگز كودك نبايد به اين وسيله به خواسته اش برسد؛ بلكه بايستي به او فهماند، چنانچه دست از اين نوع رفتار بردارد و حتي از اين بابت عذرخواهي كند، به خواسته اش خواهد رسيد. 6 . هرگز با شنيدن حرف هاي زشت كودك به او نخنديم، بلكه اخم كنيم و خود را از وي دور سازيم. با اين روش به او نشان مي دهيم كه رفتار پسنديدهاي نداشته است. 7 . چنانچه فرزند ناکامی و افسردگي دارد، بهتر است فرصتي فراهم كنيم تا او موفقیت ، شادی و نشاط را تجربه كند. در چنين مواردي بايستي به درمان حالات افسرده وار او بپردازيم. - علاوه بر توجه به نكات گفته شده، والدين مي توانند با استفاده از روش «يادگيري وسيله اي» ، در جهت رفع عادت بدزباني در كودكان برآيند. به اين ترتيب كه هر وقت كودك رفتار ناپسند از خود نشان نداد، به او جايزهاي بدهند و به طور مشخص بگويند «اين پاداش به اين علت بود كه امروز حرف هاي زشت بر زبان نياوردي و بچه مؤدبي بودي...» با اين روش، او ميفهمد كه رفتار ناپسند پاداش نمي گيرد، بلكه موجب اخم و قهر والدين است؛ برعكس رفتار مؤدبانه او تشويق و تأييد مي شود. دكتر سيما فردوسي پور |
|||||
|
+
نوشته شده در ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط امیر.خ
|
|
|||||
|
|
|
|
|
انزوا جويي و عزلت در كودكان ( قسمت اول )
تمايل به زندگي در جمع و ميل به ارتباط با ديگران در همه ي انسان ها وجود دارد و حتي برخي از دانشمندان آدمي را بدين خاطر موجودي اجتماعي و مدني الطبع معرفي كرده اند. همه دوست دارند در ميان جمع كامياب باشند، به همين جهت يكي از شكنجه هاي كشنده براي انسان ، گذراندن زندگي در زندان ، آن هم در سلول انفرادي است. در عين حال ما افرادي را مي شناسيم كه دوست دارند بيشترين اوقات خود را در تنهايي بگذرانند و اين همان حالت انزوا و عزلت طلبي است كه متأسفانه در بين كودكان نيز شايع است. نوعي از انزوا كه منجر به افسردگی مي شود بيماري قرن ناميده شده ، از آن بابت كه بيش از ديگر بيماري ها خطرآفرين است. افسردگي مرضي كشنده نيست ولي مي تواند عوارضي ايجاد كند كه كشنده يا لااقل جانفرسا باشد. البته بحث آن در دنياي امروز جديد است زيرا حالات و رفتاري كه قبلاً در كودكان ديده مي شد به نظر نمي رسيد ناشي از اين مرض باشد.
معرفي مي توان گفت ا نزوا و عزلت طلبی حالتي عصبي است كه وقتي بر آدمي عارض شود ترك جمع و حتي خانواده مي گويد و علاقه پيدا مي كند كه دور از چشم ديگران به زندگي ادامه دهد. برخي آن را عارضه اي جسمي – رواني دانسته اند و معتقدند كه بدن در ايجاد آن نقش دارد. ولي در اصل اختلال كه رواني باشد جاي شك و شبهه اي نيست. به هنگامي كه اين ابتلا عارض انسان شود حيات اجتماعي او رو به انحطاط مي گذارد و آدمي با تمام وجود از زندگي در بين جمع احساس خستگي و كوفتگي مي كند. در دسته بندي اختلالات گروهي آن را از نوع اختلالات نوروتيك ( اختلالات عصبي ) به حساب مي آورند كه به صورت نشانه هاي مرضي هيجاني خود را نشان مي دهد و برخي آن را پسيكونوروتيك و داراي نشانه هاي آن مي دانند. عموميت اين بيماري را مي توان امري عمومي دانست . دامنه ي آن به قدري وسيع است كه حتي كمتر خانواده اي را سراغ داريم كه فردي از آن ، دچار اين حالت ( لااقل در مقطعي از زندگي خود) نشده نباشد. براساس يك همه پرسي ، هفده درصد كودكان مورد مطالعه ، اين حالت را داشته اند. به صراحت مي گوييم كه افسردگي و ا نزوا جویی به صورت موقت و زودگذر در افراد عادي هم ديده مي شود ولي كمتر نمايان است. اين امر بدان خاطر است كه اطفال در حال رشد هستند و تشخيص افسردگي در آنان مشكل است و جست و خيزها حتي اگر اندك هم باشند مانع آگاهي از اين امر مي شود. با همه ي وسعت و كثرت احتمال ، تداوم آن در افراد حدود يك درصد است و البته اين احتمال در زنان دو برابر مردان و در سنين بالاتر به مراتب بيشتر از سنين پايين است. همچنين براساس آمار ، بيماراني كه دچار افسردگي هستند 25 تا 45 درصد بيماران رواني را تشكيل مي دهند. اين نكته هم قابل ذكر است كه عزلت طلبي در برخي از جوامع ، امري مستحسن شمرده مي شود و طرفداران مذهب بودا آن را وسيله اي براي رشد و تكامل به حساب مي آورند، در حالي كه از نظر ما آن عزلتي عامل رشد است كه ارادي و آگاهانه باشد نه ناشي از مرض.
انواع عزلت طلبي و انزواجويي در افراد مختلف صورت هايي دارد كه در كل ، قابل دسته بندي به دو صورت معقول و غير معقول است. در صورتي اين حالت را در افراد ، معقول مي دانيم كه از روي خواست و اراده، و براي دستيابي به مقصدي مهم باشد. مثلاً در اسلام رسم اعتكاف را داريم كه فردي سه روز در مسجد و يا عبادتگاهي اقامت مي كند و به انجام اعمال عبادي خاصي مي پردازد، و يا دانشجويي براي يك تحقيق علمي وارد اتاقي مي شود و چند روز در را به روي خود مي بندد. گاهي نيز اين امر، نامعقول و نشانه اي از ناهنجاري رواني است كه در آن صورت انگيزه ي اساسي آن محروميت ، نا کامی و بيماري است و عامل تصميم معقول در آن به چشم نمي خورد. حتي خود بيمار هم نمي داند چرا اين چنين است. اين گونه افراد از نظر پزشك بيمارند و خودشان هم دليل اين حالت را نمي دانند. ممكن است براي عزلت خود دليلي بياورند ولي اگر نيكو بررسي شود دليل شان نوعي " دليل تراشي" است و انزوا به خاطر نفس ِانزواست نه مسئله اي ديگر. البته اين حالت در افراد مختلف درجاتي دارد ولي مبتلايان در هر درجه اي كه باشند از واقعيت ها جدا مي شوند و تمايلات و آرزوهاي خود را از بين رفته مي يابند. بيماري شان آنها را از حالت بهنجار خارج كرده و جنبه ي باليني پيدا مي كنند. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 0:59 قبل از ظهر توسط امیر.خ
|
|
||
|
|
|
|||
|
كودكان بيش فعال امروزه بسياري از مادران و پدران از شيطنت بسيار زياد كودكانشان شكايت دارند. آنها اظهار مي دارند كه فرزندشان مرتب در حال حركت و فعاليت است و نوعي حالت بي قراري و ناآرامي در او مشاهده مي كنند. برخي از اين والدين از فقدان تمركز حواس و ضعف درسي كودك نيز صحبت مي كنند. آنها علت اين فعاليت بيش از اندازه را نمي دانند و مرتب فرزندشان را مورد سرزنش قرار مي دهند. اين كودكان بعضاً مورد انتقاد و تنبيه بسيار زياد قرار مي گيرند. عدهاي از پدر و مادرها كنترل خود را از دست مي دهند و اين كودكان را به شدت كتك مي زنند يا آنها را تهديد مي كنند. در اين نوشتار سعي شده است پديده بيش فعالي در كودكان توضيح داده و راههاي برخورد مناسب با اين حالت ارائه شود.
بيش فعالي كودكان كودكان بيش فعال - همانگونه كه از اين عنوان برمي آيد- بسيار پرتحرك اند و نمي توانند يک جا آرام بنشينند. آنها اضافه بر ناآرامي بسيار زياد، نوعي اضطرار و اجبار براي خرابكاري نيز دارند. آنان اشيا را مي شكنند يا پرتاب مي كنند. همچنين كنجكاوي بسيار از خود نشان مي دهند و نه تنها اسباب بازيهايشان را خراب مي كنند، بلكه اشياء و وسايل منزل را نيز دستكاري و خراب مي كنند. كارهاي خطرناك را دوست دارند و ابداً احساس خطر نمي كنند. بنابراين رفتارهايي بي مهابا از آنها سرمي زند. برخي از بزرگسالان آنها را افرادي بي باك و شجاع تصور مي كنند؛ در حالي كه اين رفتارهاي بي مهابا نشانگر اين واقعيت است كه احساس خطر واقعي - كه يك احساس طبيعي است و بايستي در كودكان وجود داشته باشد - در اين بچه ها وجود ندارد. بازي هاي خطرناك - از جمله بازي با كبريت - و علاقه به وسايلي چون كارد و چاقو نشانه هاي ديگري از گرايشها و رفتارهاي غيرطبيعي اين بچه هاست. كودك بيش فعال احساس خطر نمي كند كودكان بيش فعال در مورد كارها و اشيايي كه به طور طبيعي بايد در برابر آنها احساس خطر كنند، خطري احساس نميكنند؛ و اختلالات سلوك در اين كودكان بعضاً ديده مي شود؛ مثلاً بعضي از آنها رفتارهاي پرخاشگرانه دارند يا براي آسيب رساندن به ديگران آنان را تهديد مي كنند. ممكن است به حيوانات نيز صدمه بزنند. بعضي ديگر در اعمالي چون سرقت و تقلب و به طور كلي كارهايي كه تخلف از قوانين و مقررات محسوب مي شود شركت مي كنند. تمايل به كارهاي خلاف و خطرناك اين كودكان آچار پيچ گوشتي را داخل پريز برق مي كنند؛ اشياء و وسايلي را كه متعلق به خودشان نيست برميدارند؛ تمايل بسياري به كشيدن سيگار دارند (ته سيگارها را برمي دارند و علاقه به كشيدن آنها دارند) و همچنين گرايش به دروغگويي در آنها بسيار بالاست و اغلب دروغ مي گويند. بهعلاوه آنان تمايل به ارتباط با كودكان و نوجوانان بزرگتر از خود دارند. اغلب دوستاني بزرگتر از خود انتخاب مي كنند و از مصاحبت با نوجوانان لذت مي برند. بسيار مايلند در صحبتها و فعاليتهاي آنان شركت كنند. همچنين گرايش به كارهاي خلاف از جمله دزدي در آنها بسيار زياد است. به نظر مي رسد اين كودكان زودتر از حد معمول چشم و گوششان باز مي شود و به كنجكاويهاي بسيار زياد دچار مي شوند.
عملكرد اجتماعي و تحصيلي كودك كاهش مي يابد كودكان بيش فعالي كه دچار نقص توجه هستند، در تحصيل با مشكل مواجهند. دامنهِ توجه در آنها بسيار محدود است و به همين علت نمي توانند تمركز لازم را حين درس خواندن داشته باشند. اين كودكان به سرعت حواسشان پرت مي شود و به كوچكترين محرك بيروني واكنش نشان مي دهند. در نتيجه عملكرد تحصيلي آنان پايين مي آيد و در يادگيري دچار مشكل مي شوند. از لحاظ اجتماعي، كودكان بيش فعال تأثير مثبتي بر ديگران نمي گذارند و مرتب مورد انتقاد قرار مي گيرند. آنها به دليل دقت پايين، اغلب دچار اشتباه مي شوند و انتقاد ديگران را نسبت به خود برميانگيزانند. اين بچهها به جزئيات مسائل توجهي ندارند. حتي در بازيها نيز با دشواري رو به رو مي شوند و در ارتباط خود با بچه هاي ديگر مشكل پيدا مي كنند. اغلب از دستورالعملها پيروي نمي كنند و از عهده تكاليف مدرسه و ساير كارها و وظايف برنميآيند. آنان از درگير شدن با تكاليفي كه مستلزم تلاش ذهني مداوم است، مي پرهيزند. اغلب، وسايل خود را گم مي كنند و دچار فراموشكارياند. به طور افراطي حرف مي زنند و پيش از تمام شدن پرسشها، پاسخ مي دهند. منتظر نوبت ماندن برايشان دشوار است و بسياري اوقات مزاحم كار ديگران مي شوند. والدين چه نقشي در درمان دارند 1. ابتدا بايد مطمئن باشيم كه فرزندمان واقعاً نشانه هاي اين اختلال را دارد؛ به علاوه تشخيص نهايي توسط متخصص انجام مي پذيرد. گاهي والديني كه افرادي بسيار مضطرب و نگران هستند، ممكن است جنب و جوشهاي طبيعي فرزند را دليلي بر بيش فعالي بدانند. بنابراين در قدم اول بايستي راجع به تشخيص مطمئن باشيم و به فرزندمان برچسبهاي نادرست نزنيم. 2. انرژي اضافه اين كودكان بايد از طريق فعاليتهاي مثبت، از جمله ورزش كردن، مصرف شود. بهتر است آنها را براي بازي به زمينهاي بزرگ برد و اجازه داد كه به فعاليتهاي لذتبخش بپردازند. يا اين كه روزانه براي پياده روي آنها را از خانه خارج كرد. در منزل نيز بايستي مسئوليتهايي كه از لحاظ جسمي قدري بچهها را خسته مي كند به آنها بسپاريم تا به اين وسيله انرژي بيش از حد آنان گرفته شود. البته خوب است گاهي براي انجام اين مسئوليتها جوايزي هم در نظر بگيريم. 3. به خاطر داشته باشيم اين كودكان را به هيچ وجه كتك نزنيم؛ زيرا رفتارهاي انتقام جويانه از آنها سر خواهد زد. بهتر است با آنان مؤدبانه و با محبت صحبت كنيم. البته در برخورد با ساير كودكان نيز داشتن رفتاري مهرآميز و عاري از خشونت لازم است. 4. گروهي از موادغذايي - از جمله كاكائو، شكلات، قهوه، نسكافه، نوشابههاي رنگي و تنقلات - باعث تحريك پذيري ميشوند و لازم است تا حد امكان از دادن آنها به بچه ها خودداري شود. 5. خواب شبانگاهي اين كودكان موضوع مهمي است؛ آنها بايد شبها زودتر به رختخواب بروند. بهتر است والدين برنامه خانواده را به گونه اي مناسب تنظيم كنند و به هر طريق ممكن به كودك بفهمانند اين يكي از قوانين خانواده اوست كه شبها تا ديروقت بيدار نماند. در همين زمينه توصيه مي شود كودك از وسايلي چون كامپيوتر و تلويزيون به صورت افراطي استفاده نكند. 6. چنانچه كودك بيش فعال از لحاظ توجه و تمركز بسيار مشكل داشته باشد و رفتارهاي او موجب اذيت و آزار فراوان شود، بهتر است با روان پزشك كودك و نوجوان مشورت شود تا به صلاحديد او كودك مقداري داروي اختصاصي اين اختلال را مصرف كند. نتيجه گيري اختلال بيش فعالي كه در اغلب موارد با نقص توجه همراه است، معمولاً در دوران كودكي بروز مي كند. تشخيص اين اختلال در سنين زير پنج سال قدري مشكل است زيرا امكان دارد با رفتارهاي طبيعي و شيطنت آميز كودكان اشتباه گرفته شود. با اين حال، متخصصان مي توانند اين اختلال را تشخيص دهند و پيش بينيهاي لازم را به عمل آورند. اين اختلال با فعاليت بيش از اندازه، خرابكاري و آزار رساندن همراه است. چنانچه اين بچهها در سنين كودكي معالجه نشوند، در دوره نوجواني احتمال اين كه رفتارهاي ضداجتماعي داشته باشند و نيز حالات افسردگي در آنها به وجود آيد، بسيار است. بنابراين به والدين توصيه مي شود كه حتماً در دوران كودكي براي معالجه اين كودكان اقدام كنند. |
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط امیر.خ
|
|
||||
|
|
|
|
|
بررسي هاي مختلف نشان مي دهد كه بچه ها در سنين بزرگسالي نيز همان خصوصيات دوران كودكي را حفظ مي كنند. ما در اينجا براي آشنايي شما خوانندگان عزيز به چند مورد از رايج ترين اختلالات رفتاري اشاره مي كنيم : جويدن ناخن اين واكنش درهمه ي گروههاي سني ديده مي شود ولي بيشتر در سنين كودكي و اوائل بلوغ اتفاق مي افتد . بسياري از كودكان فقط مواقعي كه درفشار روحي قرار مي گيرند ( مانند عصبانيت ، زمان امتحان يا هنگام مشاهده فيلمهاي مهيج ) ناخن خود را مي جوند ولي بعضي ها هم بدون دليل خاصي مرتباً به اين كار اقدام مي كنند. ناخن جويدن عكس العملي است كه اغلب اوقات با انگشت مكيدن كاملاً تفاوت دارد ؛ زيرا برخلاف انگشت مكيدن يك عادت نيست ، بلكه وسيله اي است كه كودك براي پايين آوردن فشاردروني خود به كار مي برد. گاهي هم واكنشي است در مقابل خصومتي كه ازجانب افراد محبوبي مانند مادر در طفل برانگيخته شده است. به رغم اختلاف نظر درعلت بروز اين اختلال ، غالب محققان برآنند كه درمانهايي از قبيل تلخ كردن و بستن ناخن ، يا تمسخر و تهديد شخص ، چندان مفيد نيستند بلكه درمان بايد شامل درك مشكلات و كمك به شخصي باشد كه ناخن خود را مي جود تا بتواند سازش شخصيتي كافي و راه هاي مناسب تري براي خالي كردن فشار روحي خود پيدا كند.
مكيدن شست معمولاً شروعِ عادتِ مكيدن شست دركودكان از 3-4 ماهگي است . وقتي كودك كوچك تر است اغلب بلافاصله بعد ازغذا خوردن شست خود را مي مكد . بعضي از كودكان به محض آن كه پستانك را از دهانشان بيرون بياورند، شروع به مكيدن شست خود مي كنند ولي بعدها قبل از شير خوردن هم انگشت خود را به دهان مي برند و بالاخره در مواقع ديگر روز هم اين عمل مشاهده خواهد شد . در سنين بالاتر ( 3- 5/3 سالگي ) بيشتر كودكان شبها به مكيدن شست خود مي پردازند. بهترين طريقه درمان اين عادت آن است كه به طورغيرمستقيم كودك به كارهاي ديگري كه مورد علاقه اوست وادار شود تا به تدريج اين عادت از سر او بيفتد. شب ادراري شب ادراري يا تخليه بي اراده ي ادرار پس از سه – چهار سالگي يكي از شايعترين نشانه هاي مشكلات هيجاني بچه ها در دوران كودكي است. اين تخليه ممكن است روزها نيز اتفاق افتد ولي اغلب موارد در شبهاست . تخليه ادرار معمولاً با خواب هايي كه در آنها كودك ، خود را در وضعيت مناسبي براي ادرار كردن مي بيند ، همراه است ولي بلافاصله بيدار مي شود و رختخواب را خيس مي يابد. شب ادراري ممكن است نتيجه يك دسته از عوامل جسمي يا رواني باشد ؛ ولي عوامل رواني در بچه ها نقش مهمي را به عهده دارند: 1- اظهار غيرمستقيم نياز تشويق ، 2- كوشش براي نشان دادن احتياج به كمك و يا توجه پدر و مادر، 3- تمايل به لذت حاصل از ادرار كردن ، 4- اظهار خصومت نسبت به والدين ، 5- بعضي از امراض عصبي ، 6- اختلال در مثانه و خواب بسيار عميق، 7- عدم تكامل بدني و يا ناپختگي عاطفي،
درمان شب ادراري يكي از راه هاي درمان شب ادراري ، درمان با بازتاب هاي شرطي است ، اما تا چه حد عاقلانه خواهد بود كه ما اين مشكل را در كودك به زور از بين ببريم . كودك به دليل دچار بودن به واكنش هاي شرطي ضعيف تر به شب ادراري مبتلا نمي شود، بلكه براي آن شب ادراري دارد كه دچار مشكلات هيجاني است . در درمان شب ادراري ، اولاً بايد سابقه كامل خانوادگي كودك را گرفت، او را مورد معاينه كامل جسمي قرار داد و شخصيت كودك را بررسي كرد. ثانياً تمام روش هاي درماني بايستي در جهت تسكين و از بين بردن مشكلات هيجاني كودك باشد. بسياري از كودكان قبل از برقراري رابطه عاطفي با پزشك ، درباره شب ادراري خود صحبت نمي كنند. گاهي ممكن است پس از رفع مشكلات محيطي زندگي كودك ، بدون توسل به روان درماني ، در علائم مشكل ، پيشرفتي حاصل شده و بيمار بهبود يابد . در موارد شب ادراري شديد اگر مشكل منازعه اي بين كودك و والدين باشد، دادن دارو، محدود كردن مايعات و دادن پاداش به كودك ، خود جزء اين مشكلات مي شود . براي مثال مادري كه از شب ادراري كودكش ناراحت است ، مسلماً مايعات كمتري به او خواهد داد. به طور خلاصه مي توان گفت كه استفاده از اين وسايل و روشها فقط زماني موفقيت آميز است كه رابطه خوبي بين والدين و كودك وجود داشته باشد. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 0:57 قبل از ظهر توسط امیر.خ
|
|
||
|
|
|
|
|
لجاجت و کج خلقی
لجبازي كودك ممكن است واكنشي باشد كه كودك در قبال كوچكترين سرخوردگي از خود نشان مي دهد. ممكن است مانع كاري كه كودك ميل دارد انجام دهد، شوند، در اين حال كودك تحريك وعصباني مي شود و چيزهايي از اين قبيل مي گويد: "هيچ كس مرا دوست ندارد . هيچ وقت كسي چيزي به من نمي دهد. اما همه از من انتظاراتي دارند كه انجامش از عهده ام خارج است". ممكن است كودك دراين حال خود را به زمين بكوبد ، سرش را به زمين بزند، لگد بزند و توجهي به محيط اطراف نداشته باشد. در عصبانيت هاي معمولي ، اين حالت فقط يكي دو دقيقه طول مي كشد و با خسته شدن طفل برطرف مي شود و بعد از آن به مدت چند دقيقه به آهستگي هق هق مي كند و حتي اغلب ممكن است از حركتي كه كرده و عدم كنترلي كه نشان داده است ، پشيمان شود . ولي در حين عصبانيت نمي توان با استدلال طفل را آرام كرد ؛ زيرا در اين لحظات تماس كودك با محيط تا حدود زيادي قطع شده است. براي فهم لجاجت و بدخلقي كودكان و درمان آن بايستي تمايل كودك و انتظارات والدين را به خوبي شناخت و در جهت هماهنگ كردن آن اقدام كرد. حالت بد خلقي وعصبانيت كودك را مي توان به منزله دريچه اطميناني دانست براي برطرف كردن هيجانات شديدي كه طفل نمي تواند آنها را كنترل كند. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 0:55 قبل از ظهر توسط امیر.خ
|
|
||
|
|
|
|
|
دروغ گفتن کودکان
يكي از صفات پسنديده ي هماهنگ با سرشت آدميان "راستگويي" است. هر انساني بالقوه مايل است راست بگويد و همچنين سخناني را كه از ديگران مي شنود راست تلقي كند. دروغ گفتن ، انحراف از صراط مستقيم و فطرت انساني و مخالف وجدان اخلاقي است. بدبختانه اين مرض خطرناك ، مخصوص بزرگسالان نيست، بچه هاي كوچك نيز به اين ناهنجاري دچار مي شوند و از كودكي به دروغگويي عادت مي كنند و گاهي چنان به اين عادت ناپسند انس مي گيرند كه از دروغ گفتن لذت مي برند و از اين كه ديگران را با گفته هاي نادرست و غير واقعي خود جذب كنند، مسرور مي شوند . پدران و مادران و مربيان عزيز بايد بدانند كه دروغگويي ناخوشي خطرناكي است كه ممكن است از دوران كودكي بروز كند و فرد تا پايان عمر به آن مبتلا باشد. بدبختانه بعضي از خانواده ها اين ناراحتي را كوچك و ناچيز تلقي كرده و اساساً در فكر پيشگيري يا درمان آن نيستند . اگر فرزند آنها تب ، يا عطسه بي موقعي كند، سخت ناراحت مي شوند و فوراً براي درمان او اقدام مي كنند ولي به دروغ گفتن فرزند خويش چندان اهميت نمي دهند. براي اين كه بتوانيم كودكان را با فطرت راستي پرورش دهيم بعضي از علل دروغگويي اطفال را كه ناشي از روش هاي ناپسند مربيان است ، بيان مي كنيم :
علل دروغگويي و راه جلوگيري از آن 1- يكي از علل دروغگويي فرزندان ، تحميل تكاليف سنگين به آنها و داشتن توقع بيش از طاقت كودكان است كه آنان را به راه دروغگويي مي كشاند و اين عادت ناپسند را در آنان ايجاد مي كند. رسول اكرم (ص) در اين باره مي فرمايند: اگر آنچه كه كودك در قوه و قدرت داشته و انجام داده است، از او قبول كنيد و آنچه را كه انجام آن براي او سنگين و طاقت فرساست از او نخواهيد، فرزند دروغگو و بدبين بار نمي آيد . بنابراين لازم است پدر و مادر و مربيان در مقام كارها ، قدرت و نيروي عادت كودكان را در نظر بگيرند و چيزي كه مطابق طاقت و توان آنهاست ، بر آنها تحميل نكنند. چون كودك از رنجش مربي و اين كه مربي ، او را تنبل و نالايق بشناسد ، واهمه دارد . لذا وقتي از انجام كار فوق طاقت خود عاجز ماند، ناچار براي حفظ شخصيت خويش به دروغ پناه مي برد و در اثر تكرار، دروغگو مي شود. 2- يكي ديگر از عوامل رواني كه باعث دروغ گفتن كودك مي شود ، احساس تحقير است . كودكي كه مورد تحقير و اهانت واقع شده و به شخصيتش ضربه وارد آمده است ، تلاش مي كند تا از هر راهي كه مي تواند ، خود را نشان بدهد؛ كاري كند كه اعضاي خانواده و احياناً كسان ديگر، به وي توجه كنند و او را به حساب بياورند. بنابراين از فرصت هاي گوناگون استفاده مي كند تا منظور خود را عملي سازد. يكي از كارهاي خطرناكي كه اين قبيل كودكان به آن دست مي زنند، دروغگويي است . كودكي كه در خانواده عملاً مورد تحقير و بي اعتنايي بوده و روزگار خود را با محروميت گذرانده است ، بزرگترين لذتش خودنمايي و جلب توجه ديگران است . او با راستگويي و بيان حقايق واقعي هرگز قادر نيست افكار ديگران را متوجه خود كرده و اعضاي خانواده را به خويش جلب كند. ناچار دروغ مي گويد و گاهي دروغ هاي بزرگ و وحشت زا و هيجان آورمي گويد ، دروغي كه تا چند دقيقه همه را متوجه او كرده و خانواده را به جوش و خروش وا مي دارد. مثلاً ، با وحشت و اضطراب ساختگي مي دود و فرياد مي زند : " مغازه آتش گرفت " يا خواهرم رفت زير ماشين ! " . موقعي كه افراد خانواده با نگراني و وحشت مي دوند كه خود را به محل حادثه برسانند، كودك دروغگو لذت مي برد و شادمان مي شود ، لذت مي برد از اين كه آن صحنه را به وجود آورده و منشاء اين همه هيجان و جنبش شده و اعضاي خانواده را مسخره كرده و اهانت هاي گذشته آنان را تلافي كرده است . مسلماً روش نادرست والدين ومربيان ، كودك را به دروغگويي وا مي دارد ؛ بنابراين كساني كه مي خواهند فرزندان خود را به نيكي پرورش دهند و آنان را راستگو تربيت كنند، بايد از اول به طرزي صحيح وعاقلانه به شخصيت آنان احترام بگذارند و از تحقير و اهانت آنها كه منشاء انحراف و طغيان است بپرهيزند. 3- يكي ديگر از علل دروغگويي اطفال ، ترس از مجازات است . مثلاً موقعي كه به كودك بگويند: شيشه اتاق را تو شكسته اي؟ اگر كودك بداند كه اعتراف او مجازات سختي را به دنبال خواهد داشت غريزه ي حفظ خود ، او را وا مي دارد كه به دروغ بگويد: " من نشكسته ام " . كودك چون خود را در مقابل تنبيه طاقت فرساي والدين ناتوان مي بيند، براي حفظ خود چاره اي ندارد جز آنكه به دروغ پناه ببرد و گناه خود را انكار كند. بديهي است هر قدر ترس از مجازات بيشتر باشد، اصرار كودك در دروغ بيشتر خواهد بود. درمان اين قبيل دروغگويي ها ملايمت و مهرباني والدين در تربيت فرزندان است. اگر والدين فرزندان خود را با اصول مهر و مؤدت پرورش دهند، اگر خانواده كانون عطوفت و رأفت باشد، اگر والدين انصاف داشته باشند و به وظايف خود در مورد فرزندان توجه كنند، بچه ها در برابر تخلفات خود دروغ نمي گويند. يكي از مهمترين عوامل پرورش راستگويي در كودكان ، محيط خانواده است جايي كه پدران ومادران راستگو هستند و پيرامون دروغ و خلاف حقيقت نمي گردند، كودك طبعاً به راه درستي مي رود و راستگو بارمي آيد. برعكس ، جايي كه پدران و مادران خود دروغ مي گويند و به اين خوي ناپسند عادت دارند، قطعاً كودك نيز دروغگو مي شود. در چنين خانواده اي ايجاد شرايط رواني براي جلوگيري از دروغگويي بي اثر است . محيط زندگي مهمترين و بزرگترين عامل سازنده شخصيت كودك است و با هيچ يك از عوامل رواني قابل مقايسه نيست . كودك بدون توجه و اراده ، با محيطي كه در آن زندگي مي كند منطبق مي شود و آنچه مي بيند و مي شنود ، در فكر او نقش مي بندد. وقتي مرد يا زن بدون عنوان پدري يا مادري دروغ مي گويد ، مرتكب يك گناه كبيره شده و استحقاق يك كيفر دارد ولي وقتي آن مرد و زن ، پدر و مادر باشند و در محيط خانواده در مقابل گوش هاي حساس و چشم هاي كنجكاو فرزندان خود دروغ بگويند، علاوه بر گناه دروغ ، گناه ديگري مرتكب شده و آن گناه ، پرورش دروغگوست كه قطعاً به مراتب بزرگتر است. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 0:47 قبل از ظهر توسط امیر.خ
|
|
||
|
|
|
|
|
سندرم داون وضعیت بسیار شایع و قابل تشخیصی است که به کم توانی ذهنی وابسته است و به علت ناهنجاری کروموزمی رخ می دهد. یک کودک مبتلا به سندرم داون دارای ویژگی هايي همچون ، تون عضلانی ضعیف ، چشم های اریب ، دست های کوتاه و پهن ، گردن کوتاه ، سر کوچک ، ناراحتی های قلبی ، مشکلات در مجاری گوارشی و تناسلی و زبان بزرگ می باشد. سطح کم توانی ذهنی می تواند در دامنه ای از ملایم تا شدید را قرار گیرد که بیشترین عملکرد را فرد در سطح ملایم تا متوسط دارد.
سندرمی است که علت آن را اختلال عملکرد جسمی در درون لایه های مغز
یا سیستم اعصاب مرکزی می دانند. در پسر ها چهار برابر دخترها رخ می دهد.
علامت هایی چون فقدان لبخند اجتماعی ، تماس چشمی غیر طبیعی،
مشکل در برقراری ارتباط ، مشکل در ساماندهی روابط خانوادگی ،
حرکات تکراری ، کم توانی ذهنی یا کم هوشی مشاهده می شود. پک اختلال عصبی است که با حرکات ناخواسته و غیر ارادی (Ticks) ، سریع و ناگهانی یا صدا سازی هایی که به شیوه ای تکرار شونده رخ می دهند ؛ مشخص شده است. تغييرات متناوب در تعداد ، تکرار، شدت ، نوع و محل تيک ها وجود دارد. علامت ها می توانند برای هفته ها و یا ماهها مخفی بمانند.
بروز یک حالت جسمی است وقتی که یک تغییر ناگهانی و کوچک در نحوه
کارکرد مغز نسبت به حرکات یا اعمال فرد در زمانی کوتاه ، بو جود می آید.
این تغييرات فیزیکی حمله ناگهانی صرعی نامیده می شوند و با توجه به
شدت ، اندازه و تاثیر روی مغز متنوع اند .
صرع می تواند همراه با عقب ماندگی ذهنی یا بدون آن باشد. اسپنا بیفیدا به معنای ستون مهره شکاف خورده یا باز است به شکلی که درون ستون به صورت کامل بسته نشده است. این عارضه در اندازه شدت آن می تواند متنوع باشد. در شکل خیلی شدید آن می توان ضعف عضلانی و یا فلجی را پائین تراز ناحیه ای که ستون مهره ها کاملا بسته نشده است ، از دست دادن حس در آن ناحیه ، از دست دادن کنترل مثانه و روده و عدم توانایی در ساخت مایع مغزی را نام برد. در عملکرد شناختی متفاوتند دیستروفی عضلانی به گروهی از بیماری های ژنتیکی گفته می شود که با ضعف پیش رونده و تحلیل برنده سیستم اسکلتی و یا عضلات ارادی که حرکات ر ا کنترل می کنند ، همراه است. عضلات اعضای اصلی بدن هم می توانند درگیر شوند . فرد ممکن است مشکلات تنفسی هم داشته باشد.
فلج مغزی عارضه ای است بعلت ضایعه مغزی که قبل، حین و یا اندکی پس از تولد رخ می دهد. این وضعیت با عدم توانایی در کنترل کامل حرکات مشخص می شود. ممکن است شامل اسپاسم ها ، حرکات غیر ارادی ، مشکلات تون عضلانی ، راه رفتن بی ثبات و متزلزل ، حملات ناگهانی ، اختلالات بینایی ، شنوایی ، گفتار و کم توانی ذهنی همراه باشد. سیستیک فایبروزیس یک اختلال ژنتیکی است که باعث می شود تا در اعضايي از بدن همچون ریه ها و لوزالمعده ، مخاطی به شکلی غیر طبیعی لزج ، انبوه و تیره تولید شود . علامت های آن شامل سرفه های دائمی ، خس خس کردن یا ذات الريه ، ناتوانی در کسب وزن مناسب علیرغم داشتن اشتهای فراوان می باشد. در میزان شدت متنوع است و اغلب به کوتاه شدن دوره زنگی فرد منجر می شود.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 8:20 بعد از ظهر توسط امیر.خ
|
|
||
|
|
|
|
|
حال که با مواردی از ناتوانی رشدی آشنا شدیم ، بد نیست تا به چند نکته اساسی و کاربردی
به هنگام کارکردن و یا مراقبت از این کودکان نیز بپردازیم. لازم به ذکر است که هر کدام از مواردی
که در زیر بدان ها اشاره شده است بر مبنای دیدگاه عادی سازی ، تساوی فرصت ها برای افراد
دارای ناتوانی و آموزش فراگیر و در یک سخن " پک جامعه برای همه " است . ممکن است در برخی
موارد نیاز به توضیحات بیشتری هم وجود داشته باشد که در مقالات بعدی انشاالله ارائه خواهد شد.
همه والدین و یا درمانگران باید به این نکات باید توجه نمایند
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط امیر.خ
|
|
||